الشيخ الصدوق ( مترجم : فهري )
مقدمه 19
الخصال ( فارسي )
را بيان مىكند از قلم مىاندازد ولى در عوض افسانهء ساختگى سبائيّه را با آن تفصيل نقل مىكند . چرا ؟ براى اينكه آن افسانه بدين ابى ذر لطمه وارد آورده و او را مردى بيخرد معرفى مىكند و در عين حال براى معاويه زمامدار قدرت وقت و بقيهء رؤساى دولت نسبت بجناياتى كه كردهاند عذرهائى تراشيده است ، و همين طور در بقيهء موارد . يعنى در هر جا كه داستان راجع بيك صحابى فقير از طرفى و يكى از گردن كلفتهاى قريش از طرف ديگر است مانند عمار و معاوية همين نقش را بازى كرده است و به همين جهت است كه طبرى در نزد سنّىها امام المورّخين لقب يافته و تاريخش صحيحترين تاريخهاى اسلامى قلمداد شده است ابن اثير در مقدمهء تاريخش ( الكامل ) مينويسد : . . . . نخست از تاريخ كبيرى كه امام ابو جعفر طبرى تصنيفش كرده است شروع كردم زيرا آن تنها كتابى است كه در نزد همه مورد اعتماد است و بهنگام اختلاف بدان مراجعه ميكنند من نيز مطالبام را از آن گرفتم . . . تا آنجا كه ميگويد چون از اين كار فارغ گشتم بقيّهء تواريخ مشهور را گرفته و مطالعه نمودم و بر آنچه از تاريخ نقل كرده بودم چيزهائى را كه در آن تاريخ نبود افزودم مگر مطالبى را كه وابستگى باصحاب رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم داشت كه در اين مورد بر آنچه ابو جعفر نقل كرده است چيزى نيفزودم بجز آنچه توضيح گفتار او باشد و يا نام كسى را تعيين نمايد و يا مطلبى كه در نقل آن به هيچ يك از صحابه طعن و انتقادى نباشد . . . با اينكه من هر چه نقل كردهام از كتابهاى تاريخى است كه گفته شد و از كتابهاى مشهور دانشمندانى است كه صدق گفتار و صحّت تصنيفشان مسلَّم و معلوم است . . . ابن خلدون پس از بيان واگذارى امام حسن حكومت را بمعاوية ميگويد : پايان آنچه در بارهء خلافت اسلامى نگاشته شد و آنچه در دوران خلافت اتفاق افتاد از ارتداد جمعى و فتوحات و جنگها و سپس اتفاق و اجتماع مسلمانان كه من بطور خلاصه برگزيدهها و كلياتش را از كتاب محمّد بن جرير طبرى همان تاريخ كبيرش نگاشتم زيرا اين كتاب از همهء كتابهائى كه ما در اين موضوع ديدهايم بيشتر مورد اعتماد است و از طعنها و شبهه هائى در بزرگان امّت از برگزيدگان و عدول صحابه و تابعين شده است دور تر مىباشد . . .